تبليغاتX
دختر خانوم

دختر خانوم

براي انسان های بزرگ هيچ بن بستي وجود ندارد

يا راهي خواهند یافت

یا راهی خواهند ساخت

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 9:31 AM توسط یه دختر ایرونی |


فیلسوفی همراه با شاگردانش در حال قدم زدن دریک جنگل بودند و درباره اهمیت ملاقات های غیرمنتظره گفتگو می کردند. بر طبق گفته های استاد

تمامی چیز هایی که در مقابل ما قرار دارند .به ما شانس و فرصت یادگیری و یا آموزش دادن را می دهند.

در این لحظه بود که به درگاه و دروازه محلی رسیدند که علیرغم آنکه در مکان بسیار مناسب واقع شده بود.معذالک ظاهری بسیار حقیرانه داشت.

شاگرد گفت :

-این مکان را ببینید.شما حق داشتید.من در اینجا این را آموختم که بسیاری از مردم ،در بهشت بسر می بردند ، اما متوجه آن نیستند و همچنان در شرایطی بسیار بد و محقرانه زندگی می کنند.

استاد گفت:

- من گفتم آموختن و آموزش دادن مشاهده امری که اتفاق می افتد، کافی نمی باشد.

بایستی‌دلایل رابررسی کرد.پس فقط وقتی‌این دنیارادرک میکنیم که متوجه‌علتهایش‌بشو یم.

سپس در آن خانه را زدند و مورد استقبال ساکنان آن قرار گرفتند.یک زوج زن و شوهر و تعداد 3 فرزند ،با لباسهای پاره و کثیف.

استاد خطاب به پدر خانواده می گوید:

- شما در اینجا در میان جنگل زندگی می کنید،در این اطراف هیچ گونه کسب و تجارتی وجود ندارد؟چگونه به زندگی خود ادامه می دهید؟

و آن مرد نیز در آرامش کامل پاسخ داد:

- دوست من ما در اینجا ماده گاوی داریم که همه روزه ،چند لیتر شیر به ما می دهد.یک بخش از محصول را یا می فروشیم و یا در شهر همسایه با دیگر مواد غذایی معاوضه می کنیم.با بخش دیگر اقدام به تولید پنیر ،کره و یا خامه برای مصرف شخصی خود می کنیم.و به این ترتیب به زندگی خود ادامه می دهیم.

استاد فیلسوف از بابت این اطلاعات تشکر کرد و برای چند لحظه به تماشای آن مکان پرداخت و از آنجا خارج شد.در میان راه،رو به شاگرد کرد وگفت:

- آن ماده گاو را از آنها دزدیده و از بالای آن صخره روبرویی به پایین پرت کن.

- اما آن حیوان تنها راه امرار معاش آن خانواده است.

و فیلسوف نیز ساکت ماند .آن جوان بدون آنکه هیچ راه دیگری داشته باشد،همان کاری را کرد که به او دستور داده شده بود و ان گاو نیز در آن حادثه مرد.

این صحنه در ذهن آن جوان باقی ماند و پس از سالها ،زمانی که دیگر یک بازرگان موفق شده بود،تصمیم گرفت تا به همان خانه بازگشته و با شرح ما وقع از آن خانواده تقا ضای بخشش و و به ایشان کمک مالی نماید.

اما چیزی که باعث تعجبش شد این بود که آن منطقه تبدیل به یک مکان زیبا شده بود با درختانی شکوفه کرده،ماشینی که در گاراژ پارک شده و تعدادی کودک که در باغچه خانه مشغول بازی بودند.با تصور این مطلب که آن خانواده برای بقای خود مجبور به فروش آنجا شده اند،مایوس و ناامید گردید.لذا در را هل دادووارد خانه شد و مورد استقبال یک خانواده بسیار مهربان قرار گرفت.

سوال کرد:

- آن خانواده که در حدود 10 سال قبل اینجا زندگی می کردند کجا رفتند؟

جوابی که دریافت کرد،این بود:

- آنها همچنان صاحب این مکان هستند.

وحشت زده و سراسیمه و دوان دوان وارد خانه شد.صاحب خانه اورا شناخت واز احوالات استاد فیلسوفش پرسید.اما جوان مشتاقانه در پی آن بود که بداند چگونه ایشان موفق به بهبود وضعیت آن مکان . زندگی به آن خوبی شده اند.

آن مرد گفت:

- ما دارای یک گاو بودیم،اما وی از صخره پرت شد و مرد.در این صورت بود که برای تامین معاش خانواده ام مجبور به کاشت سبزیجات و حبوبات شدم.گیاهان و نباتات با تاخیر رشد کردند و مجبور به بریدن مجدد درختان شدم و پس از ان به فکر خرید چرخ نخ ریسی افتادم و با آن بود که به یاد لباس بچه هایم افتادم ،و با خود همچنین فکر کردم که شاید بتوانم پنبه هم بکارم.به این ترتیب یکسال سخت گذشت،اما وقتی خرمن محصولات رسید،من در حال فروش و صدور حبوبات ،پنبه و سبزیجات معطر بودم .هرگز به این مسئله فکر نکرده بودم که همه قدرت و پتانسیل من دراین نکته خلاصه میشدکه : چه خوب شدآن گاو مرد.

                                                                                             پائولوکوئیلو

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 8:16 AM توسط یه دختر ایرونی |


 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 2:55 PM توسط یه دختر ایرونی |


اونقدر دلم برا اینجا تنگ شده! ولی وقتی میشینم جلو کامپیوتر صدای مامان در میاد که اگه درس نداری که  پاشو یه ذره به من کمک کن. این یه سطر رو هم یواشکی اومدم نوشتم. واسه چی نمی دونم!!!!

پ.ن.بابا توروخدا یه کم نظر بدین دیگه!!! نظرای پست قبلیمو دیدم از زندگی نا امید شدم!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 9:23 PM توسط یه دختر ایرونی |


 

زرتشت:

عاشق عاشقی باش ،

                            از تنفر متنفر باش ،

                                                    به مهربانی مهر بورز ،

                                                                                    با آشتی آشتی کن ،

                                                                                                             و از جدایی جدا باش

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 4:19 PM توسط یه دختر ایرونی |


اديسون در سنبن پيري پس از كشف چراغ برق يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار مي رفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي  كرد. اين آزمايشگاه بزرگترين عشق پيرمرد بود

هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود

در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط جلو گيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است

آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود

پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن پيرمرد منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با تعجب ديد كه پير مرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند

پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر ميبرد

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي

مي بيني چقدر زيباست!           رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟         حيرت آور است!          من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است!        واي ! خداي من، خيلي زيباست!       كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد.            كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت.        نظر تو چيه پسرم؟

پسر حيران و گيج جواب داد

پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟
چطـورمي تواني؟

من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟

پدر گفت:

پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد،مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند پس در اين لحظه بهترين كار لذت بردن ازمنظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد


در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكــر مي كنيم  الان موقع اين كار نيست


به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!  

 

توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ظبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع نمود

!امضا:ناشناس

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 1:12 PM توسط یه دختر ایرونی |


دلم...
-درد ميكنه؟
-نه...
-مي پيچه؟
-نه...
-مي سوزه؟
-نه...
-پس چي؟؟؟
-دلم ....
-دلم......
ت
ن
گ
ش
د
ه

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 2:52 PM توسط یه دختر ایرونی |


با نام و یاد خدا مطلب این پست رو آغاز می کنم

خدایی که به قول سهراب ، در همین نردیکی است . پای آن کاج بلند ، لای این شب بو ها !

خدای مهربان ، بخشنده و متعال که از جکیع صفاتش بخشندگی و کرمش به رخ مخلوقاتش کشیده شده

من نمی دونم بینندگان این وبلاگ چه کیش و آئینی دارن و یا اصلا با خدا راز و نیاز می کنن یا نه

اما من به عنوان یک مسلمان شب جمعه رو خیلی دوست دارم و از همه بیشتر دعای زیبای کمیل !

نمی دونم تا به حال این دعا رو خوندید و یا نه اما حتمن یه بار بخونیش

یه جای این دعا هست که می گه : خدا اگه من گناهکارم تو منو به جهنم ننداز . چطور می تونه من رو تو جهنم بندازی در حالی که داد می زنم خدا کمکم کن ! در حالی که دوست دارم ! در حالی که ضعیفم و جز تو کسی رو ندارم . نه هرگز این گمان به تو نمی ره که منو بندازی تو جهنم . اصلا بر فرض که انداختی اما از من رو برنمی گردونی که ! به خدا که خودت باشی قسم بهشت بدون تو برام بدتر از جهنمه ....

می دونی سراسر این دعا زیبایی و حرفهای عاشقانه است . اونو از دست ندید.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 11:26 PM توسط یه دختر ایرونی |


به نام خدای خوبی ها.....

سلام! الان دارم سعي مي‌كنم يه حس خوب رو وارد خودم كنم....

چون یه اتفاقای باعث شده دیگه این حسو نداشته باشم.ببخشید بیشتر نمیتونم توضیح بدم!! همتونو دوست دارم بای

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 4:54 PM توسط یه دختر ایرونی |


 يك هفته غيب شد، درب را كه باز كرد خانم بستش به توپ سرزنش، با لبخند رفت خوابيد، تلفن زنگ زد، مادر خانم گفت شوهرت كليه‌اش را داد به برادرت، ازش خوب پرستاري كن!.

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 5:15 PM توسط یه دختر ایرونی |


سلام.وای خدا جون دارم از خوشحالی بال در میارم.۲۵ام  از طرف مدرسه میبرنمون اردو شیراز.هر چند من پارسال شیراز بودم اما اگه ۲۰ بار دیگ هم برم خسته نمیشم.مخصوصا این دفعه با دوستای باحالم... یعنی لیلا. فرزانه. فائزه. نیلوفر.شاید فهیمه.مهلا.زهره خلاصه دیدم شاید نتونم بهتون عیدو تبریک بگم چون بیستم که میرم کیش.بعدش شیراز.واسه عید هم ایشالا  طبس.به قول یکی شدم مارکوپولو!!!!!!!!!

پس :

دوست ایرونی گلم هر جای دنیا که هستی عیدت پیشاپیش  مبارک....

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 2:18 PM توسط یه دختر ایرونی |


عشق در لحظه اي پديد مي آيد و دوست داشتن در گذشت زمان

اين اساسي ترين تفاوت عشق و دوست داشتن است...

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386 11:14 PM توسط یه دختر ایرونی |


بدجوری مشغولیت ذهنی پیدا کردم. سعی میکنم که بیشتر حواسم رو به درسام متمرکز کنم ولی خیلی موفق نیستم. هفته خوبی رو گذروندم. خیلی خوش گذشت و تا حدی باعث شد که از دلتنگی هام کم بشه.
باید تلاش بیشتری انحام بدم.
زندگی داره به سمت جلو حرکت میکنه و من نباید ازش عقب بمونم.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 6:29 PM توسط یه دختر ایرونی |


روز 26 بهمن (Valentine) در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با روز 29 بهمن که "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.

"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران،

بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!

***

براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.


یه چیزم خودم اضافه کنم: یادتون باشه که ولنتاین یه مناسبت دینی برای مسیحیاست. تو آمریکا بهش میگن Hallmark holiday که این Hallmark یه شرکتیه که کارت پستال تولید می کنه. منظور این که جنبه تجاریم داره برای اینا. جشن گرفتن ولنتاین اِند غرب زدگیه که هیچ، اضافه به اون چه طرفدار دین باشید چه طرفدار فرهنگ پارسی باید از جشن گرفتنش جلوگیری کنید. مخصوصا که سپندار مذگان فقط سه روز دیر تره و هنوز چیزای ولنتاین و میفروشن!!!

پس چه تو ایران زندگی می کنید چه جای دیگه، جون اون کسی که تو این روز دوسش دارین فقط سه روز بیشتر صبر کنید و روز عاشقا رو ایرونی جشن بگیرید!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 3:15 PM توسط یه دختر ایرونی |


«وقتى جهان‎/ از ريشه جهنم‎/ و آدم‎/ از عدم ‎/ وسعى‎/ از ريشه هاى ياس مى آيد‎/ وقتى كه يك تفاوت ساده‎/ در حرف‎/ كفتار را‎/ به كفتر‎/ تبديل مى كند‎/ بايد به بى تفاوتى واژه ها‎/ و واژه هاى بى طرفى‎/ مثل نان‎/ دل بست‎/ نان را ‎/ از هر طرف بخوانى‎/ نان است!»

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 12:6 PM توسط یه دختر ایرونی |


 

دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟
پسر گفت : نه ، نيستي.
دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟
پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم.
دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟
پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم.
دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش
ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت:

تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي!
من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را!
و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد!

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 7:31 PM توسط یه دختر ایرونی |


  •     پخش مجموعه ساعت شني، باعث شده بازتاب‌هاي شديدي در پي داشته باشد و در اين وادي هر از گاهي شايعاتي مبني بر توقيف اين مجموعه بر سر زبان‌ها بيفتد كه در اين مورد در شماره گذشته به‌طور كامل برايتان نوشتيم، اما چيزي كه در اين بين مشخص است اين كه رياست سازمان، عزت‌ا... ضرغامي حمايت خود را از پخش اين مجموعه اعلام داشت و مقابل تمامي انتقادها ايستاد تا جايي كه با توليد چند ميزگرد و دعوت از كارشناسان و مسولان از اين مجموعه حمايت كرد كه بايد آن را به فال نيك گرفت.ضرغامي نشان داد كه استراتژي كه تلويزيون به دنبالش است به دنبال رويكردهاي جديد مي‌باشد و خط‌مشي او، دكترين رسانه‌اي پيامبر اعظم(ص) است كه مي‌فرمايند: «مومن آينه مومن است». كه جا دارد از مسئولان سازمان و در راس آن دكتر ضرغامي تقدير و تشكر كرد كه به دنبال اطلاع‌رساني براي خانواده‌هاي ايراني مي‌باشند...شكري تهيه‌كننده ساعت شني مي‌گويد: به شخصه از دكتر ضرغامي تشكر مي‌كنم كه مقابل فشارها براي توقيف اين مجموعه ايستادگي كرد تا جايي كه در كنفرانس خبري خود گفت: نگرش ما بر اساس ساختن برنامه‌هايي تاثير‌گذار براي مردم است. شكري مي‌گويد: پخش اين مجموعه احتياج به يك شجاعت مبتني بر تشخيص درست بود كه رييس سازمان داشت كه وي اجازه داد اين مجموعه پخش شود و اين نشان از تفكر باز ايشان نسبت به مسايل اجتماعي موجود در جامعه دارد...
        
        سانسور نكرديم

        من هم قبول دارم كه انتقاد بايد باشد، اگر از كاري انتقاد شود، اين معني را مي‌دهد كه آن اثر را قشرهاي مختلف جامعه مي‌بينند. ما انتظار نداريم كه همه از ساعت شني تعريف كنند، تهيه‌كننده ساعت شني در پاسخ به اين پرسش كه آيا ساعت شني سانسور شده است، مي‌گويد: «به هيچ عنوان سانسور نكرديم و تمامي اين بحث‌ها، شايعه است، ما تنها ديالوگ‌ها را تغيير داديم و آن هم نسبت به حجم بالاي مجموعه بسيار كم است. به ما گفتند در بعضي از سكانس‌ها بهتر است ديالوگ‌ها تغيير پيدا كند و ما هم، همين كار را كرديم، اما سانسور در كار نبود.شكري در ادامه مي‌گويد: ابتدا قرار بود اين مجموعه يك شب در ميان برگزار شود كه به‌خاطر آغاز ماه محرم و سوگواري مردم، تصميم بر اين شد كه فعلا اين مجموعه شنبه‌ها روي آنتن برود.تهيه‌كننده ساعت شني مي‌گويد: به هر حال بايد قبول كرد، يك مجموعه مانند ساعت شني كه بعضي از واقعيات جامعه را بيان مي‌كند، بايد بازتاب‌هايي را هم به دنبال داشته باشد.
        كارگردان نظر نمي‌دهد
        روزي كه براي تهيه گزارش از اين مجموعه به محل تدوين اين مجموعه رفتم، متوجه شدم كه نمي‌توان از بهرام بهراميان كارگردان جوان اين مجموعه حرف گرفت، چرا كه او حاضر نيست به هيچ عنوان در مورد سريال صحبت كند، البته گفتگو‌هايي رد و بدل شد كه به رسم امانت پيش خود نگه داشتيم، آن هم زماني كه ضبط‌صوت خاموش بود، اما آنچه كه متوجه شديم، اين بود كه براي بهراميان تنها نظر مردم مهم است و خوشحال است كه سريالش اين چنين مورد استقبال قرار گرفت. البته بهراميان هم اعتراف كرد كه بعضي از ديالوگ‌ها تغيير كرد و صداگذاري دوباره‌اي روي مجموعه انجام شد، البته بسيار و اندك... به ‌هر حال سازمان به عنوان نهادي كه اين مجموعه را توليد كرد و آن را خريده است، اين حق را دارد كه تغييراتي در اين مجموعه بدهد، اما تا همين حد و هيچ سكانسي از ساعت شني حذف نشده است...
        ساعت شني مشكل پخش ندارد
        يك مقام آگاه در سازمان صدا و سيما كه دوست نداشت نامش فاش شود در اين‌باره به ما گفت: مجموعه ساعت شني به هيچ عنوان مشكل پخش ندارد، وي در ادامه افزود: البته بايد اشاره داشت كه در يك جامعه اسلامي انتظار و توقع اين است كه ما هيچ ناهنجاري اجتماعي نداشته باشيم و هيچ كسي هم از آسيب‌هاي اجتماعي دچار ضرر و زيان نشود. اما زندگي معاصر با توجه به هجمه‌اي كه از سوي دستگاه، تكنولوژي و... به بشر شد، بخشي از اين آسيب‌هاي اجتماعي اجتناب‌ناپذير است كه ناخودآگاه دامنگير جامعه ما هم مي‌شود. حال بايد ديد تمام افراد خانواده با توجه به پايبندي چه به جهت باورهاي ديني وباورهاي ايراني اگر خانواده‌هاي ايراني از همه اين چيزها مطلع باشند بهتر است يا نه؟اين مقام آگاه در ادامه گفت: ما بايد در رسانه يك الگو و سرمشق داشته باشيم و براساس آن تكليفمان بايد مشخص شود كه البته فكر كنم اين‌گونه است... رسالت رسانه‌اي ما هم بايد براساس اين سخن گوهربار باشد يعني ما آينه جامعه‌مان هستيم، ما در آينه چه مي‌بينيم؟ ما در آينه تمام خوبي‌ها، بدي‌ها، تلخي‌ها و شيريني‌ها و فراز و نشيب‌ها را مي‌بينيم، طبيعي است كه اگر بخواهيم به عنوان رسانه، آينه جامعه‌مان باشيم، در واقع موظفيم بسياري از تلخي‌هاي جامعه و آسيب‌هايي كه بسياري از آنان خانمان‌برانداز است را به اطلاع مردم برسانيم، اما خيلي ظريف، علمي و البته جذاب كه تصور مي‌كنم در سريال ساعت شني چنين اتفاقي افتاد...
        
        اطلاع‌رساني بايد باشد
        زماني يك سري از رسانه‌هاي نوشتاري، در رابطه با دختران فراري مي‌نوشتند، شايد در همان زمان، انتقادهايي شد، اما اطلاع‌رساني خوبي در آن مقطع بود... با بيش از 90 درصد از دختران فراري كه با آنان گفتگو شد، آنان بر اين باور بودند كه اگر مي‌دانستند بعد از فرار از خانه چه اتفاقي برايشان مي‌افتد و در چه دامي مي‌افتند، هرگز اين كار را نمي‌كرديم... اين‌گونه اتفاقات، در قالب داستان و سرگذشت در تعدادي از نشريات به چاپ رسيد كه البته آن هم به نوبه خود بازتاب‌هاي شديدي را به دنبال داشت. اما بعدها ديديد كه بر همان مبنا مجموعه «دوران سركشي» هم از تلويزيون پخش شد.
        
        به سود جامعه
        اين مقام آگاه بر اين باور است كه تمامي اين آسيب‌ها بايد دقيق و حساب شده نشان داده شود.وي در مورد اين‌كه چرا نبايد افراد زير 16 سال اين مجموعه را ببينند، گفت اين فيلم به نوبه خود كار جديدي در حيطه برنامه‌سازي بود و مي‌خواستيم به نوعي فرهنگ‌سازي كنيم و گروه‌هاي سني را به ديدن برنامه‌هاي مربوط به خودشان عادت دهيم.اين مقام آگاه گفت: اگر بتوانيم اين نكات تاريك جامعه را با چنين زباني به خانواده‌هاي ايراني منتقل كنيم، نه تنها ضرر ندارد بلكه به نفع جامعه هم مي‌باشد...
        
        خيلي‌ها بر اين باورند كه در اين مجموعه نبايد اين چنين به بحث رحم‌هاي جايگزين اشاره داشت و اما اين منبع آگاه نظر ديگري دارد... «اين مجموعه تنها به زوج‌هايي كه بچه‌دار نمي‌شوند، نمي‌پردازد اگر به بطن داستان توجه كنيد، مي‌بينيد كه در ساعت شني به موضوعاتي چون دختر فراري، اعتياد و همچنين آدم‌هايي كه جوانان ايراني را به ورطه نابودي مي‌كشاند سر و كار داريم.چه ايرادي دارد جواناني كه نسل آينده را مي‌سازند با چنين موضوعاتي آشنا شوند و زودتر به پيشگيري آن بپردازند تا بعدها مجبور نشوند به دنبال درمان بروند.از اين منبع آگاه مي‌پرسيم، اما عده‌اي عقيده دارند كه اين مجموعه به نكات تاريك جامعه مي‌پردازد، نظر شما چيست كه وي در پاسخ مي‌گويد: شما يك جعبه سيب را در نظر بگيريد كه يكي از سيب‌هاي آن فاسد و خراب است، اگر آن سيب را از جعبه بيرون نياوري، پس از مدتي تمامي سيب‌ها را فاسد خواهد كرد. به نظر شما وظيفه ماست كه اين سيب را شناسايي كنيم و از جعبه در بياوريم يا نه؟ اصلا به روي خودمان نياوريم كه سيب خرابي در آن جعبه قرار دارد. اين‌كه در مورد مسئله‌اي علم داشته باشيم و اطلاع‌رساني كنيم، مسلما بهتر است وي در پايان مي‌گويد: وارد شدن به اين مقوله يك شجاعتي مي‌خواهد كه مديران سازمان، اين شجاعت را علي‌رغم همه صحبت‌هايي كه ممكن است حول اين محور باشد، از خود نشان دادند و به نظر من در پله اول بسيار خوب عمل كردند، اين طبيعي است كه در گام اول دچارمشكلاتي خواهيم شد، اما مهم اين است كه پله اول را درست بسازيم، به نظر من مهم اين است كه اين داستان گفته شد. اين مقام آگاه گفت: در جريان آدم‌‌كشي افرادي چون بيجه و خفاش شب، اگر اطلاع‌رساني صورت نمي‌گرفت و مسئولان اين موضوع را به روي خود نمي‌آوردند بهتر بود، يا اين‌كه مردم را آگاه كرديم تا مراقب خود باشند و اين قضيه را در كنترل خود درآورند.
        به هر حال آنچه از مزاياي امر مشخص است، اين كه ساعت شني برخلاف شايعاتي كه در روزهاي اخير مبني بر توقيف آن بر سر زبان‌ها بود، همچنان بر روي آنتن خواهد رفت... در اين مجموعه بازيگران بنامي چون ژاله علو، رويا تيموريان، رويا نونهالي، بيژن امكانيان، داريوش ارجمند، كوروش تهامي، پوريا پورسرخ و... به كارگرداني بهرام بهراميان ايفاي نقش مي‌كنند.
        
        
  •  
     




     

    + نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386 4:28 PM توسط یه دختر ایرونی |


    وقتي خدا داشت بدرقه ام مي كرد بهم گفت : جايي كه ميري مردمي داره كه ميشكنندت ، نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم ، تو تنها نيستي . توي كوله بارت عشق ميذارم كه بگذري ، قلب ميذارم كه جا بدي ، اشك ميذارم كه همراهيت كنه و مرگ كه بدوني برمي‌گردي پيشم...

    + نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386 3:18 PM توسط یه دختر ایرونی |


    پاهايت‌ را هر كجاي‌ زمين‌ كه‌ بگذاري‌ آن‌ را به‌ خاطر خواهد سپرد. جاهايي‌ قدم‌ بگذار كه‌ وقتي‌ فيلم‌ تكرارگام‌هايت‌ را گذاشتند از مكان‌هاي‌ رفته‌ پشيمان‌ نشوي‌.
        دست‌هايت‌ هر كاري‌ كنند، هر چه‌ را لمس‌ كرده‌ باشي‌ در حافظه‌ سر انگشتانت‌ باقي‌ خواهد ماند. خوشا به‌حال‌ دست‌هايي‌ كه‌ حرمت‌ نگه‌ مي‌دارند، مي‌آفرينند و سجده‌ مي‌كنند.
        هميشه‌ فكر مي‌كني‌ تو با چشم‌هايت‌ مي‌بيني‌ درحالي‌ كه‌ آنچه‌ را ديده‌اي‌ از چشم‌هايت‌ عكس‌ يادگاري‌خواهد گرفت‌ و روزي‌ به‌ تو يادآور خواهد شد كه‌ كجا را ديده‌اي‌.
        به‌ شعور سلول‌هاي‌ بدنت‌ و به‌ شعور طبيعت‌ ايمان‌ بياور و حواست‌ به‌ حرف‌ زدنت‌ باشد. گلي‌ كه‌ آن‌ روزفكر كردي‌ نمي‌شنود، تمام‌ حرف‌هايت‌ را به‌ خاطر سپرد تا روزي‌ بگويد كه‌ آنجا تنها نبوده‌اي‌.
        من‌ از ضبط هميشگي‌ تو حرف‌ مي‌زنم‌. از اثري‌ كه‌ بر هر چيزي‌ مي‌گذاري‌. آثاري‌ كه‌ هرگز از بين‌نمي‌روند.
        ما با هر حركت‌ و هر فكر در اين‌ دنيا گوشه‌اي‌ از شكل‌ خود را براي‌ آن‌ دنيا نقاشي‌ مي‌كنيم‌. كاش‌ اين‌تصوير زيبا باشد طوري‌ كه‌ وقتي‌ براي‌ آخرين‌ بار چشممان‌ را مي‌بنديم‌ دل‌ زمين‌ برايمان‌ تنگ‌ شود آن‌قدر كه‌ خاك‌ كربلا هنوز به‌ خون‌ حسين‌(ع‌) مي‌بالد و دلتنگ‌ اوست‌.

    ميترا سهيل‌
    سردبیر مجله راه زندگی
    برگرفته از سرمقاله مجله راه زندگی

    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 3:39 PM توسط یه دختر ایرونی |


    در اين زمانه...
    1-گفتار دروغ
    2-كردار زشت
    3-پندار بد

    + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 10:44 AM توسط یه دختر ایرونی |


    DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

    سلام.شادی می باشم! متولد 16/6/جای خالی!!! دبیرستانیم,رشتم ر یا ضیه.یه دادشه کوشولو دارم که 3 سالشه(امیررضا) شدیدا شیطونم!!!کارتون مورد علاقم گارفیلده!! رشته ورزشیمم شنا هست!!! خیلی بهش تعصب دارم,کسیم حق نداره بهش توهین کنه!!!!!!! فعلا همینارو داشته باشین تا بعد!!


    صفحه نخست
    پست الکترونیک



    نوشته های پیشین

    اردیبهشت 1387

    فروردین 1387
    اسفند 1386
    بهمن 1386
    دی 1386
    آذر 1386
    مهر 1386
    شهریور 1386
    مرداد 1386
    تیر 1386
    خرداد 1386
    اردیبهشت 1386
    فروردین 1386
    اسفند 1385
    بهمن 1385
    دی 1385
    آذر 1385
    آبان 1385
    مهر 1385
    شهریور 1385
    مرداد 1385



    پیوندها

    کشمش بنفش
    دختر دبيرستاني
    ورود آقایان اکیدا" ممنوع!!!
    فانی
    سال های سبز عاشقی
    کافه گپ
    عشق من و تو
    پیامبر مهربون
    نخند!!صاف وایستا
    دنیای عشق
    just think for better life
    yasekabood122.blogfa.com
    جوجو تنها
    مورچه
    دل نوشته های من
    رویا.هلیا
    اس ام اس و جک
    يادداشتهاي يك ديوانه
    بدون شرح
    ببین یاد بگیر
    دختروووووونه
    وبلاگ زیبای آقا محسن
    جی میگه؟!!!
    هری باتر
    برترین وبلاگ رپ فارسی
    يك پسر
    لجبازی با تو
    دختر ايروني
    setare
    ღღღ لطفا مزاحم نشوید...شما جدی نگیرღღღ
    قالب های نایت اسکین


      تعداد بازديدها:

    Design by : Night Skin